فتح تاریخ؛پرونده مجله الکترونیکی خوانش درباره مستند آسوده بخواب کوروش

بارها شنیده ایم و در گوش مان خوانده شده که «تاریخ را فاتحان مینویسند». یعنی این طرف پیروز است که تاریخ را روایت خواهد کرد. و کاملا بدیهی ست که نمیتوانیم توقع داشته باشیم کسی بر علیه خودش کار کند! پس طرفی هم که تاریخ را روایت می کند، آنرا به نفع خودش می نویسد و تفسیر می کند. اما آیا واقعا این طور است؟ پاسخ اجمالی: نخیر! همیشه این طور نیست... پس یا اهل الافلام و الرسانات! ( افلام بر وزن افعال از ریشه ی فیلم! یعنی ای اهل فیلم ها و رسانه ها ...!) به گوش خود بشنوید و به هوش خود بسپارید که تاریخ را همیشه فاتحان و طرفین پیروز در جنگها نمی نویسند. بلکه خیلی وقتها «هر کس که تاریخ را می نویسد و روایت می کند... فاتح و پیروز است!» نمونه می خواهید؟! کربلا و عاشورا! همان آوردگاه بزرگی که خون بر شمشیر پیروز شد. چطور؟ با روایت تاریخ. تاریخ را گاهی فاتحان و طرفین پیروز می نویسند و گاهی نمی نویسند. اما هر طرفی که آن را بنویسد فاتح و پیروز خواهد بود! این همان میدان اصلی جدال قدرتها در عرصه روایت تاریخ است. «آسوده بخواب کوروش» تلاشی ست در راستای فتح تاریخ! تاریخ یکی از آخرین حلقه های شکست های سلسله وار کشور آریایی ما! تاریخ باختن و واگذار کردن یکی دیگر از آخرین پاره های تن مام میهن، به نام بحرین. تاریخی که دهها سال است رسانه هایی کثیف... متعلق به قدرت هایی خبیث... دایه مهربان تر از مادر شده اند و برای مخاطب فارسی زبان روایتش می کنند! از شبکه های بهایی «من و تو» گرفته تا رسانه  استعماری بی بی سی. («بی بی سی» مخفف بی حیای... بی وجدان... سیری ناپذیر سیاست های استعماری ... که این اواخر حتی به روایت هشت سال دفاع مقدس این مردم نیز طمع کرده است!) رسانه هایی که تلاش می کنند از دوران پهلوی یک بهشت شداد بزک و دوزک شده تحویل مخاطب بدهند که اصلا معلوم نیست اگر این همه... همه چیز عالی بود، چرا مردم قیام کردند؟! چرا از کمونیستها گرفته تا احزاب ملی گرا، همه مخالفش بودند؟! بگذریم. فقط یادمان باشد که: همیشه تاریخ را فاتحان نمی نویسند. اما آنهایی که آنرا می نویسند همیشه فاتح می شوند. و این فیلم تلاشی ست برای روایت تاریخ و پایان دادن به همین شکست ها... ست «مستند»! 

 «آسوده بخواب کوروش» مستندی یعنی اثری که سعی کرده با سند حرف بزند و با مصاحبه هایش سند بسازد و  نهایتا خودش هم تبدیل به سند شود. سند همان چیزی ست که ایران در مورد مالکیتش بر بحرین به اندازه کافی نداشت! همان چیزی که وزارت خارجه وقت مجبور می شود عده ای را برای یافتن آن به انگلیس بفرستد. (و هنوز پایشان به لندن نرسیده، از طرف اردشیر زاهدی دستور برسد که صرف نظر کنید!) به هر حال، با فیلمی خوش ساخت از ترکیب گزیده های مناسب آرشیوی و کارهای گرافیکی و مصاحبه هایی حرفه ای و... طرفیم که به نظرم خوب دیده خواهد شد. چون «سند» چیزی ست که مخاطب می تواند خودش آنرا بررسی کند و از آنها نتیجه بگیرد. بی طرفی در روایت تاریخ یعنی همین... وگرنه بی طرفی در تاریخ نه ممکن است و نه مطلوب. ممکن نیست، چون حتی همین انتخاب یک سوژه و موضوع خاص برای روایت مورخ، یک نوع طرفداری از جانب اوست. وگرنه یک مستندساز دیگر ممکن است «خدمات آل خلیفه» به بحرین را سوژه کار خود کند. و مطلوب نیست، چون خود بی طرفی هم گاهی ایستادن در بدترین و متزلزل ترین طرف رویارویی قدرتهای موثر بر آن است. همان طرفی که اتفاقا در طول جنگ های جهانی اول و دوم ما ایستاده بودیم! (و نیمی از جمعیت کشور خودمان را فقط در اثر قحطی حاصل از اشغال نظامی توسط بیگانگان از دست دادیم! بدون هیچ افتخار و دستاوردی...) همان طرفی که سه قدرت جهانی پیروز در جنگ، یعنی روزولت و چرچیل و استالین، صندلی های مذاکرات شان را روی شکم ما گذاشتند و جهان را بین خودشان تقسیم کردند. و ایران را هم به عنوان نان زیر کباب، بعد از خوردن خود کباب ها، یکی یک لقمه برداشتند و... یا خوردند... و یا سبیل های چرب شان را با آن پاک کردند! محمدرضا شاه اینها را نمی دانست. سرش را انداخته بود پایین و به خیال مهمان نوازی می خواست برود در جلسات این سه قدرت بزرگ حضور پیدا کرده و چای یا جام شرابی تعارف کند! اما حتی اجازه ندادند وارد محوطه شود! گفتند بچه بازی که نیست! شمای بی طرف از کدام طرف بنا ست در این جلسه حضور داشته باشید؟! فعلا مرخص ید، تا حرفهایمان که با هم تمام شد، میرویم سفارتخانه هایمان و جناب شاه را به حضور می پذیریم. سفارت یعنی خاک آن کشور. یعنی شاهنشاه باید می فهمید که اینها مهمانان او در کشورش نیستند. بلکه کشور او مهمان سفارتخانه های آنان است! بی طرفی یعنی همین. یعنی هیچ طرفی نبودن. یعنی وجود نداشتن. و مگر می شود «وجود داشت» و هیچ طرفی نبود؟! اینجا جهان مادی ست و مقید به ابعاد طول و عرض و ارتفاع و زمان. هر چیزی که وجود داشته باشد، یک طرفی هست. و این «طرف» بالاخره کسی ایستاده. بی طرفی یعنی چه؟! و باز بگذریم... چیزی که بی طرف است، اسناد تاریخی ست، نه روایت مورخ. اگرچه همین اسناد نیز اگر کامل پیدا شود، همواره طرف حقیقت ایستاده اند. بعد از دو جنگ جهانی و کشته شدن صدها میلیون انسان و ویران شدن صدها شهر و کشور، اقتصاد جهان نیاز به بازارهای مصرف داشت. آمریکا باید اسلحه می فروخت و انگلیس چیزهایی مثل پیکان. 

قدرتهای جهانی میتوانستند به راحتی منابع نفتی ایران را بین خودشان تقسیم کرده و مفت ببرند. اما با خود ایران و مردمش باید چه می کردند؟  اساسا شاه مخلوع ایران یک بازیگر سیاسی نبود، بلکه خودش مهره ی بازی دیگران بود! سیاست یعنی جدال قدرت. (یعنی فرآیندی در راستای کسب، حفظ، اعمال، تعامل، گسترش و انتقال قدرت.) و شاهنشاه ایران فقط یک مهره بازی بین سیاست ورزان اصلی جهان در آن مقطع تاریخی بود. سیاست ورزانی که در جبهه موسوم به «بلوک شرق و غرب» مهره چینی کرده بودند و حتی در مناطق گسترده ای از جهان، همچون کره و ویتنام، رسما پنجه در پنجه یکدیگر انداخته و در میدان های خونین جنگ زورآزمایی می کردند. شاه ایران نیز سهم آمریکا و غرب شده بود. و شاید هر کس دیگری که به جای او بود، باید همین نقش را بازی می کرد. نقش«یک وارد کننده عمده محصولات صنعتی غرب و بزرگترین خریدار تسلیحات نظامی جهان از آمریکا» که بنا بود به عنوان نیروهای برون مرزی ناتو، در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس، حافظ منافع شرکتهای نفتی آمریکا و انگلیس بوده و مفتخر به لقب «ژاندارم منطقه» باشد. ژاندارمی که آماده بود از ظفار عمان گرفته تا ویتنام شمالی، مقابل نفوذ و رشد و گسترش کمونیسم جان فشانی کند. اما حق نداشت به خاک کشور خودش در بحرین پا بگذارد. او باید می فهمید که بدون هماهنگی با آمریکا نمی تواند سرش را بیندازد پایین و به استان آذربایجان لشکرکشی کند!  مگر اینکه «روزولت» اتحاد جماهیر شوروی را تهدید به آغاز جنگ جهانی سوم کند! و بعد از این حمایت عمو سام، حالا این مترسک می توانست در داخل کشور خودش لشکر کشی کرده و نیروهای جدایی طلب کمونیست را تار و مار کند. البته دفعه بعد که بنا بود در کارون مانور کوچکی انجام شود، قبلا هماهنگی شده بود. رژیم بعث عراق هم نمی توانست بدون هماهنگی با بازیگران اصلی جهان مقابل این مانور نظامی بایستد. پس لوله های توپش را پایین آورد و موقتا تسلیم شد. (تا چند سال بعد که اجازه بگیرد و هشت سال جنگ را به ایران تحمیل کند. آن هم دقیقا به خاطر همین مانور مسخره و تحقیر آمیزی که بذر این جنگ را در دل موجود خبیثی چون صدام کاشته بود! زیرا همین دستاوردها را شاه مخلوع می توانست خیلی دیپلماتیک و مثل آدمیزاد از همسایه اش بگیرد! لازم نبود 

به پشتیبانی مستشاران آمریکایی شو راه بیندازد و...) باز هم بگذریم... اما بحرین را می توان آخرین قطعه جدا شده از خاک ایران و همان سرزمین پادشاهان هخامنشی (که شاه توهم احیای دوباره شان را داشت) دانست. که در طول دویست سال، حتی پادشاهان بی عرضه قاجار نیز زیر بارش نرفته بودند. «آسوده کوروش بخواب»، مخاطب خودش را عام تعریف کرده است. مخاطبی که می تواند با انگیزه مشترک وطن دوستی با این اثر رابطه برقرار کند. و مهارت و کاردانی کارگردان در همین است که توانسته حرفهای خود را از طریق یک عده کارشناس کراواتی عصا قورت داده «پان ایرانیست» و امثالهم بزند و بگوید. پس حتی هواداران ربع پهلوی نیز می توانند مخاطب این اثر باشند و با آن به همدلی برسند. نخستین مزیت مستند «آسوده بخواب کوروش» همین است که راویان اصلی خودش را از بین ملی گراها و افراد مدعی پان ایرانیسم و کراواتی و روشنفکر و... انتخاب کرده است. خیلی جالب و عبرت آموز است که افرادی چون «هرمیداس باوند» و «حسن امین» و «مجتهدزاده» و غیره، حرف از گزینه «مقاومت» بزنند، آن هم اتفاقا و دقیقا در عرصه دیپلماسی بین المللی!!! «آسوده بخواب کوروش» توانسته اسناد بی طرفانه ی بسیاری را در مقابل مخاطبان خود قرار دهد. اما نه فرم خود را بی طرف رها کرده و نه محتوایش را رها... خود انتخاب چنین سوژه ای، آن هم در چنین اتمسفری از فضای رسانه ای و جنگی تمام عیار که مدتهاست در جبهه های«روایت تاریخ» شکل گرفته، یعنی ایستادن در کنار اسناد؛ اسنادی که همواره طرف واقعیت ایستاده اند... اگر به درستی کشف و روایت شوند. نظام مقدس ما محصول قیام بر علیه رژیم هایی ست که بحرین ها را در سینی طلا تسلیم بیگانگان می کردند. در صورتی که فقط کافی بود محمدرضا شاه بر ترس های خودش غلبه کرده و این جدایی را به رسمیت نشناسد! قطعا در تمام مناسبت های دیپلماتیک بعدی، همین عدم موضع گیری حداقلی نیز برگ برنده مهمی برای قدرت چانه زنی های دیپلماتیک ما بود؛ آن هم با خبیث و کثیف ترین دیپلمات هایی که خوب می دانند و فهمیده اند که: سیاست یعنی جدال قدرت! (نه تعارف و توهم و سازش 15 و مصالحه...) والسلام